counter create hit

مطالب مرتبط:

عنکبوت زرد دوباره محاکمه می شود

مجرم مشهور به «عنکبوت زرد» که از اتهام آزار و اذیت و آدم ربایی چهار زن تبرئه شده بود، با نقض حکم مجازاتش در دیوان عالی کشور برای دومین بار محاکمه می شود. ...

ایجاد مزاحمت های تلفنی برای خط «۱۱۲» هلال احمر

مدیر مرکز کنترل و هماهنگی عملیات سازمان امداد و نجات هلال احمر در رابطه با نحوه برخورد با مزاحمانی که اقدام به تماس با خط تلفن ۱۱۲ می کنند، توضیحاتی ارائه کرد. ...

سخنگوی کرملین: ما دیپماسی توئیتری نداریم

سخنگوی ولادیمیر پوتین با رد تلاش دونالد ترامپ برای گفت وگو با روسیه از طریق انتشار پیام های توئیتری، هشدار داد رئیس جمهوری آمریکا خطر وخیم کردن همین شرایط شکننده کنونی را به وجود می آورد. ...

دلایل تهدید به «خودکشی» در فضای مجازی

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران «ابراز وجود» و «ابراز مخالفت نسبت به شرایطی که فرد در آن گرفتار شده است» را از جمله مهم ترین دلایل انتشار خبر اقدام به خودکشی در فضای مجازی به وسیله اشخاص، پیش از انجام آن دانست. ...

بلاتکلیفی برای ورود به مدارس سمپاد/مصوبه حذف آزمون ها در انتظار امضای رئیس جمهور

ایسنا نوشت: توییتر وزیر آموزش و پرورش در پانزدهم بهمن ماه سال گذشته مبنی بر «رهایی دانش آموزان ابتدایی از آماده شدن برای آزمون های تیزهوشان، نمونه دولتی و مدارس خاص» کافی بود تا موجی از اعتراضات و نگرانی را در میان دانش آموزانی که خود را برای برگزاری آزمون مدارس سم ...

محسنی اژه ای: هنوز مرتضوی را گیر نیاورده اند!

روزنامه خراسان در گزارشی، به جلسه پرسش وپاسخ دانشجویان با معاون اول قوه قضاییه در مشهد پرداخت.

طنز؛ پکیج جمع بندی عید

علی بایبوردی در ستون طنز روزنامه قانون نوشت: مهم ترین سوالی که قبل از هر عید دیدنی پرسیده میشه، اینه که خونه شون اینترنت داره یا نه؟! اگه نداره ما رو الکی نبرین. کلی از برنامه هامون باید آپدیت شن و توقع ندارین با اینترنت خودمون این کارو بکنیم که؟! ...

آغاز پلمب صرافی های غیرمجاز از امروز

سخنگوی ناجا از ورود پلیس به بازار ارز و پلمب صرافی های غیرمجاز خبر داد.

پلمپ صرافی های فاقد مجوز از بانک مرکزی

سخنگوی ناجا از پلمپ صرافی های فاقد مجوز از بانک مرکزی خبر داد.

درخواست گورباچف از رهبران روسیه و آمریکا

آخرین رهبر شوروی از رهبران روسیه و آمریکا خواست که شرایط تنش آلود را آرام کنند زیرا چنین حوادثی می تواند به یک فاجعه بزرگ ختم شود.

منوچهر یگانه دوست درگذشت

منوچهر یگانه دوست، عکاس پیشکسوت مطبوعاتی درگذشت.

علم الهدی: در اسلام، طب اسلامی نداریم

امام جمعه مشهد با تأکید بر اینکه در اسلام چیزی به نام طب وجود ندارد، گفت: تامین سلامت خارج از تخصص طب با هیچ دعا، ثنا و تمسکی قابل اجرا نیست.

انجام وظیفه به سبک مأمور راهنمایی و رانندگی ایلامی +عکس

سیل و بارش باران مانع از انجام وظیفه مأمور راهنمایی و رانندگی استان ایلام نشد.

سیف: نرخ ارز ۴۲۰۰ تومانی ثابت نیست

رئیس کل بانک مرکزی با تاکید بر اینکه افزایش نرخ سود سپرده خلاف مصالح اقتصادی کشور است گفت:دیگرنرخ مبادله ای وجود ندارد و قرار نیست مبلغ 4200 تومان نرخ تعیین شده برای دلار ثابت بماند. ...

امیر پوردستان: دشمن جرئت تجاوز به ایران را ندارد

رئیس مرکز مطالعات راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران در شیروان گفت: دشمنان بدانند نیروهای مسلح ایران هرگز غافلگیر نمی شوند و دشمنان جرئت تجاوز به ایران را ندارند. ...

ناگفته "فروغ فرخزاد" از همان زبان است.

ناگفته هایی از «فروغ فرخزاد» از زبان خودش

اخبار هفتگی - hoor. نیاز: 51 سال, اشعار فروغ فرخزاد, البته, و ما هنوز در حال صحبت کردن در مورد کمتر شنیده در مورد آن بسیار است. "من فکر می کنم فروغ فرخزاد عاقبت هر زمان." این جمله ای است که رهبر انقلاب در یکی از دهرن با شاعران در تابستان 89. 24 فوریه سال 51 سال درگذشت فروغ فرخزاد می گذرد و هنوز هم با مردم صحبت او داغ است. حتی همین چند وقت پیش در پی جلسه ای که اهالی فرهنگ و ادبیات با رهبری است. او گفت: "آتش بود نادرست است. من فکر می کنم که این اواخر هنر بد هیچ صبر و شکیبایی است." (به نقل از خبرگزاری مهر). وقتی پوران خواهر از آتش در ژانویه سال گذشته از جهان ؟ دوباره یاد آن حادثه زنده ماندن نیست در این زمان نیز دو خواهر. ما نیز چون از سگ. های اخیر رهبری و به خاطر سالگرد درگذشت فروغ، مروری کرده ایم بر حرف های کمتر مطرح شده درباره او آن هم از زبان خودش. معلوم است که بعد از 51 سال حرف بکر و نویی وجود ندارد که بخواهیم بگوییم، مگر آن که سراغ خاطرات دیگران برویم اما برایمان مهم بود از فروغی حرف بزنیم که خودش را در نامه ها و مصاحبه هایش توصیف کرده بود. همین است که از شاعران محبوبش گفتیم و از آن دسته شعرهایش که خودش آن ها را دوست نداشته. هر چند فروغ زنده نماند تا ببیند حتی همین شعرهای به قول خودش پرت یا ضعیف، چقدر بین ما شهرت پیدا کرده است. در کنار تمام این ها از کتابخوانی های فروغ گفتیم، از دن آرام، از فلسفی خوانی های عمیقش و حتی از ترجمه هایی که داشت و در زمان حیاتش منتشر نشد. ماجرای فتحی به شماره 678 فاتح شدم/ خود را به ثبت رساندم/ خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم/ و هستی ام به یک شماره مشخص شد/ پس زنده باد 678 صادره از تهران می توان معرفی فروغ فرخ زاده را با همین شماره شناسنامه و همان قصه های تکراری از زندگی او مثل داشتن پدر نظامی سختگیر و عاشق شدن به وقت نوجوانی و ازدواج ناموفق و داشتن یک پسر و محروم شدن از دیدن او شروع کرد یا اصلا می توان به سراغ خاطرات خواهر و برادر او از روزگار کودکی شان رفت و از آن سال هایی نوشت که فروغ و پوران شب ها با هم روی پشت بام می خوابیدند و درباره ستاره ها حرف می زدند یا از شیطنت هایشان برای پرپر کردن گل های سفید نوشت که فروغ بعد از شنیدن جیغ مادرشان به خواهرش می گفته: «انگار گل سفید فقط مال روی قبره» یا از روزهای مانده به عیده نوروز نوشت که فروغ مدام به خواهرش نق می زده، بیا یواشکی لباس های نویمان را از بالای تختخواب برداریم و تنمان کنیم و از مامان هم نترسیم... نهایتش یک کتک هم می خوریم ولی باز هم می ارزد... اما خود فروغ به بازگویی هیچ کدام از این حرف ها علاقه ای نداشت. چون وقتی در سال 43 با رادیو ایران مصاحبه می کند و ایرج گرگین از او می خواهد که کمی درباره شرح حالش صحبت کند، در جواب می گوید: «والله حرف زدن در این مورد به نظر من یک کار خیلی خسته کننده و بی فایده ای است. خب، این یک واقعیت است که هر آدمی که به دنیا می آید، بالاخره یک تاریخ تولد دارد، اهل شهر یا دهی است، توی مدرسه ای درس خوانده، یک مشت اتفاقات خیلی معمولی و قراردادی توی زندگی اش افتاده که بالاخره برای همه می افتد، مثل توی حضو افتادن دوره بچگی، یا مثلا تقلب کردن دوره مدرسه، عاشق شدن دوره جوانی، عروسی کردن، از این جور چیزها.» فروغ فرخزاد به همراه فرزندخوانده اش «حسین منصوری» نوستالژی دفتر مشق و نخودچی خواندن خاطرات فروغ نشان می دهد که میل به نوستالژی اختصاص به نسل ما ندارد؛ مثلا در همان یادداشت خاطرات سفرش به اروپا از هیجان روزهایی می نویسد که در جیب لباس های قدیمی اش نخودچی و کشمش پیدا می کرده است: «هنوز که هنوز است وقتی اوایل پاییز هر سال مادرم لباس های زمستانی بچه ها را از صندوق ها بیرون می آورد تا به قول معروف «آفتاب بدهد»، دیدن لباس های کودکی ام که مادرم به حفظ آن ها علاقه دارد، جست و جو در جیب های آن ها و پیدا کردن نخودچی یا کشمش گندیده ای که غالبا در ته جیب ها وجود دارد در من حالت عجیبی ایجاد می کند. ناگهان خودم را همچون دوران کودکی ام، کوچک و معصوم و بی خیال می بینم و چند دانه گندم و شاهدانه که با کرک ها ته جیب مخلوط شده مرا به گذشته خیلی دوری بر می گرداند و احساسات لطیف و شاد کودکانه را در من بیدار می کند.» جدا از نخودچی و کشمش کرک دار باقیمانده در ته جیب لباس های زمستانی، فروغ مثل خیلی از ما عاشق دفترهای مشق همان یکی دو سال اول مدرسه اش بوده و آن ها را نگه می داشته است. به همین خاطر است که می نویسد: «هنوز دفترچه های مشق کلاس دوم و سوم دبستانم را دارم. تمام ثروتم را دبستانم را دارم. تمام ثروت مرا کاغذهای باطله ای تشکیل می دهد که در طول سال ها جمع کرده ام و به هر کجا که می روم، همراه می برم. کاغذهایی که دست دوستانم روزی بر آن ها نشانه ای نقش کرده، خطی کشیده یا تصویری طرح کرده است. از دیدن هر یک از آن ها به یاد یکی از روزهای از دست رفته زندگی ام می افتم و مثل این است که همه چیز برایم دوباره تجدید می شود.» فروغ چه می خوانده است؟ قبل از جواب دادن به این سوال، باید به سراغ یکی از نامه های فروغ رفت و از آن جا متوجه شد که کودکی های او در خانه ای گذشته که پر از کتاب و مجله و روزنامه بوده، چون او در خاطرات سفرش به اروپا در سال 35 نوشته است: «من یادم هست وقتی که به دبستان می رفتم، تمام تعطیلات تابستان را با برادرانم در خانه می نشستیم و کتاب های قدیمی و بی مصرف و روزنامه های باطله را به پاکت تبدیل می کردیم و نوکر ما پاکت ها را به مغازه ها می فروخت و هر قدر پول از این راه در می آوردیم، به غیر از پول توجیبی که پدرم به ما می داد، اجازه داشتیم به هر مصرفی که دلمان می خواهد برسانیم. پدرم با این ترتیب می خواست به ما بفهماند که «کار عار نیست» و کسی که بتواند از بازوی خودش نان بخورد، حق دارد که خودش باشد و همیشه سرش را بلند نگه دارد.» اما جالب تر این است که فروغ به نوعی خودش را از خواندن رمان های عشقی و داستان های مجله «تهران مصور» دور کرده و خطاب به پدرش گفته است: «شاید شما هنوز هم وقتی راجع به من فکر می کنید، مرا یک زن سبکسر با افکار احمقانه ای که از خواندن رمان های عشقی و داستان های مجله تهران مصور در مغز او به وجود آمده است، می دانید.» بعد کمی لحنش را تندتر می کند و صدای اعتراض هایش را بلندتر؛ «وقتی من در خانه برای خودم کتاب های فلسفی می خواندم و می نشستم و ساعت ها با استاد فلسفه دانشکده ادبیات راجع به فلسفه های شرق بحث می کردم، شما راجع به من اظهار عقیده می کردید که دختر احمقی هستم که در اثر خواندن مجله های مزخرف فکرم فاسد شده!» (به نقل از نامه ای از فروغ که در چهارشنبه دوم ژانویه در مونیخ نوشته). از تمام این کلی گویی ها که بگذریم، نقل شده که فروغ پیوسته کتاب می خوانده حتی در آخرین روزهای زندگی اش رمان حجیم و سنگین «دن آرام» را که اثری چهار جلدی است، فقط در پنج شبانه روز خوانده و تمام کرده. برای فهمیدن این نکته که چرا این سرعت کتابخوانی اهمیت دارد، کافی است بدانیم «دن آرام» با ترجمه احمد شاملو که امروز در دو جلد قطور در نشر ما زیاد منتشر می شود، 1960 صفحه دارد! راستی رهبر انقلاب درباره این رمان گفته اند: «دن آرام در دنیا به عنوان یک اثر برجسته مطرح است- بحث روسیه نیست- و به زبان های زنده دنیا هم ترجمه شده است؛ یعنی اثر انقلاب است.» (به نقل از Khamenei.ir) شاعر چندزبانه آن هایی که به ادبیات دهه های 30 و 40 علاقه دارند و زندگینامه شاعران فعال آن سال ها را خوانده اند، خوب می دانند که چقدر شعر آن روزگار متاثر از شعر مدرن بود و شاعرها چند زبان بلد بودند، از نیما گرفته تا فریدون رهنما و... فروغ هم از این دسته جدا نبود. وقتی که فروغ سال 36 برای اقامتی چند ماهه ایران را ترک می کند، زبان های آلمانی و ایتالیایی را آن قدر خوب یاد می گیرد که می توانسته به راحتی به این زبان ها صحبت کند. زبان فرانسه را هم به قدر نیاز و احتیاجش بلد بوده ولی مهم این است که برای یادگیری زبان انگلیسی آن قدر تلاش کرده بود که نه تنها می توانست با آن حرف بزند، حتی به انگلیسی می نوشت و انگلیسی ترجمه هم می کرد. مصداقش هم ترجمه نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو» و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی» که حداقل تا 16 اسفند سال 45 منتشر نشده بودند. جالب تر این جاست که او دوست داشته پای نمایشنامه اش به صحنه هم باز شود و خودش نقش «ژاندارک» را بازی کند، البته بازی در تئاتر به رویای تحقق نیافته او تبدیل نشد چون فروغ سال 42 در نمایشنامه «شش شخصیت در جست و جوی نویسنده» اثر «پیراندللو» با کارگردانی پری صابری بازی کرد. محبوب ترین شاعر فروغ کیست؟ جواب دادن به این سوال کمی سخت است. فروغ در مصاحبه ها و یادداشت هایش از شاعران زیادی صحبت کرده است؛ مثلا در مقاله ای که سال 39 در هفته نامه «آژنگ جمعه» درباره وضعیت شعر آن سال ها نوشته، کلی از شاملو تعریف می کند: «من هرگز با شاملو برخورد نزدیکی نداشته ام. اگرچه گاهگاه در اثر تسلیم شدن یک خشم آنی، در مورد او عقاید خاصی ابراز کرده ام، هرگز نتوانسته ام که در تنهایی قلب خود شعر او را نستایم زیرا که در وجودم طنینی صادقانه دارد و از اندیشه ای بارور و احساسی انسانی حکایت می کند.» فروغ گرچه با زبان شعری اخوان ثالث به خاطر عقاید شخصی اش موافق نبوده اما در مجموع، آثار او را می پسندیده و می گوید: «من گاهگاه شعر او را مانند بغضی در گلویم احساس می کنم. شعر او تاسف پرشکوهی است و بوی زوال امیدهای سرشار از باور و یقین را می دهد.» حالا بماند که از شعر «آرش کمانگیر» که شاید خیلی ها آن را از آثار خوب حماسی شعر نو می دانند، چندان خوشش نمی آمده و آن را یک لالایی سست وارفته ای می داند تا یک اثر حماسی که برای تولدش از خون و غرور و ایمانی شریف مایه بگیرد. اصلا او مطلقا سیاوش کسرایی را دوست نداشته چون زبانش را شل و لق می دانسته است. اما اگر نامه ها و یادداشت هایش را دقیق بخوانیم، می بینیم گویا یکی از شاعران محبوب فروغ نیما یوشیج است که جا به جا گریزی می زند به شعرهای او. اتفاقا شعرهایی را بیان می کند که ما هم می توانیم آن ها را حفظ کنیم و هر وقت تنهایی های بزرگ به خاطر متفاوت بودن را می چشیم، زیر لب زمزمه شان کنیم. یکی از این گریزها به روزی بر می گردد که فروغ با مردی مواجه می شود که بدون خواندن شعر نو، از این فرم خوشش نمی آمده و آن را مزخرف می دانسته است. حتی وقتی فروغ کتاب «مانلی» نیما را که در آن روزگار به چاپ رسیده بود، به او هدیه می کند تا بلکه یک بار شعر نو را بخواند و بعد از خواندن اظهارنظر کند ولی باز هم با یکدندگی مرد مواجه می شود. همان موقع او یاد یک قسمت از منظومه «مانلی» می افتد که نیما گفته: این تو را بس باشد/ کآشنای رنجت/ نه همه کس باشد فروغ در نامه ای دیگر که در شنبه 31 فروردین 1338 به برادرش نوشته بود، نیما را شاعرترین شاعر آن روزگار دانسته و دو شعر از او نقل می کند که یکی از آن ها این است: باید از چیزی کاست/ تا به چیزی افزود شاید ریشه علاقه فروغ به اشعار و دنیای فکری نیما را بتوان این جا یافت که می گوید: «نیما عقیده و سلیقه قطعی مرا راجع به شعر «ساخت» و یک جور قطعیتی به آن داد. نیما برای من آغازی بود. من که خواننده بودم، حس کردم که با یک آدم طرف هستم، نه یک مشت احساسات سطحی و حرف های مبتذل روزانه.» بازسازی صحنه مرگ فروغ فرخزاد فروغ از کدام شعرهایش متنفر بود؟ همه کسانی که ذره ای هم با شعر فروغ آشنا هستند، حتما می دانند که او از سه مجموعه شعر اولیه اش خوشش نمی آمده: «اسیر (1331)، «دیوار» (1335) و «عصیان» (1336). همه هم می دانند که چقدر مجموعه «تولدی دیگر» (1343) و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» (1342) را دوست داشته است. اما بعضی حرف های کمتر گفته شده از فروغ درباره همین مجموعه یکی مانده به آخرش وجود دارد، همین مجموعه ای که خیلی ها از آن تعریف می کنند و آن را اوج هنری شعر او می دانند. در کنار تمام این تعریف ها فروغ به خاطر این مجموعه متاسف است. او دلیل این تاسف خود را در یکی از مصاحبه هایش این طور توضیح می دهد: «وقتی به کتاب «تولدی دیگر» نگاه می کنم، متاسف می شوم. حاصل چهار سال زندگی. خیلی کم است. من ترازو دست نگرفته ام و شعرهایم را وزن نمی کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم.» تازه تاسف او به همین جا ختم نمی شود. فروغ از آن دسته کسانی است که وقتی می خواهند خود را نقد می کنند، مثل یک قاضی می شوند؛ مثلا می گوید: «در کتاب تولدی دیگر یک چندتا شعری هست که نباید چاپشان می کردم؛ مثلا شعر «سفر» که باید پاره اش می کردم و می ریختم دور یا شروع شعر «آن روزها» و یکی دو تکه اولش خیلی ضعیف است... شعر «آفتاب می شود» به کلی پرت است. فقط موزیک دارد و احساساتی است، درست مثل یک دختر چهارده ساله... شعر «در آب های سبز تابستان» چهار خط آخرش زیادی است... آخرین قسمت شعر «علی کوچیکه» ضعیف است. علتش این ا ست که شعر ناتمام ماند و بعد خواستم تمامش کنم اما دیگر در آن حالت و دنیا نبودم، شعر تقریبا ناقصی است. شعر «ای مرز پرگهر» دچار همین سرنوشت شد و در نتیجه از دو قسمت آخرش زیاد راضی نیستم.» جالب این جاست که خیلی از شعرهایی که فروغ درباره شان این طور صحبت می کند، برای ما شهرت زیادی دارند؛ مثلا اواز ابتدای شعر «آن روزها» انتقاد می کند، همان شعر معروفی که این طور شروع می شود: آن روزها رفتند/ آن روزهای خوب/ آن روزهای سالم سرشار/ آن آسمان های پر از پولک/ آن شاخساران پر از گیلاس... حتی شعر «آفتاب می شود» که از نظر او یک شعر پرت است و برای دختران چهارده ساله، کم شهرت ندارد: نگاه کن که غم درون دیده ام/ چگونه قطره قطره آب می شود/ چگونه سایه سیاه سرکشم/ اسیر دست آفتاب می شود/ نگاه کن/ تمام هستی ام خراب می شود راست است که می گویند زمان باید بگذرد تا عیار شعرها مشخص شود و آنچه ماندنی است، باقی بماند و آنچه هم که باید به دست فراموشی سپرده شود، خودش از خاطر برود. منبع مطالب: جاودانه زیستن، در اوج ماندن به کوشش دکتر بهروز جلالی، نشر مروارید